" شباويز " |
|
تو میدانی؟! آرام نه! بلند! بخند... گوش دنیا را کر کن... بگذار دو دستی گوشهایشان را بچسبند... شاید وقتی دستانشان را برداشتند صدای دردهایم را بشنوند... نه! هیچ وقت نمیخواهم دستانشان را بردارند... هیچ وقت نباید خنده ات تمام شود... پ.ن. 1. تو مي داني من اينگونه در افكارشان بين اينهمه تضاد چه مي كنم؟! * مي خواهم بدانم چرا؟ * 2. تو مي داني سيم آخر دقيقا كجاست ؟! * مي خواهم بزنم به سيم آخر * ۳. تو مي داني قلمت كجاست؟ * مي خواهم رنگم كني! راه راه! بدجوري بي رنگم و ساده!*
+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 توسطليلا|
|
منوی وبلاگ
مرور گذشته پشتيباني |