" شباويز " |
|
گفتن ندارد...
-بوق...بوق... بوق و چندين دقيقه انتظار... كاش مشترك مورد نظر در دسترس نبود. -الو...الو...؟! گويا مشترك مورد نظر در تيررس نيست. -سلام! خوبي؟! ارتباطمان قطع و وصل دارد. -الحمدلله...(اصلا خوب نيستم.) -هوا چقدر خوب است...(باران اندوه مي بارد.) و چه عالي كه اين تلفن ها بدون كنتور دروغ مي اندازند. -واقعا خبري نيست جز سلامتي؟! از دانشگاه مي گويم. از مدرسه مي گويد. حرف ديگري نداريم انگار! بارها تجربه كرديم._حقيقي و مجازي_ گفتنش نمك بر زخم پاشيدن است. خط فاصله را نمي توان گفت. بايد طي كرد. همان بهتر كه قطع و وصل مي شود. گفتن ندارد! مي پرسم : چرا ؟ آه مي كشد. در خيالم نگاهش مي كنم و مثل هميشه در چشمانش غرق مي شوم. مرور مي كنم خاطراتمان را - كجايي؟! - هنوز دوستم داري؟! _ دارم! همين كافيست. گفتن ندارد كه ! ديدن هم...!
+نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر 1387 توسطليلا|
|
منوی وبلاگ
مرور گذشته پشتيباني |