" شباويز " |
|
خسته از یک حس زیبا...
باز هم در گير و دار قافيه خسته از يك حس زيبا مي شوم باز هم در يك شب سنگين و سرد تا سحر پاپيچ رويا مي شوم قطره اي در امتداد آرزو مي چكم ، مهمان دريا مي شوم گم شدم در التهاب لحظه ها تازگي در كوه پيدا مي شوم تا در آوند نگاهت جاري ام فارغ از تشويش فردا مي شوم بي تو يك ماهور تابستاني ام با تو سبزم با تو احيا مي شوم پ.ن.1. ساراي عزيز يكي شدن، زيبا ترين نوع پيوند، بر تو و همسفرت مبارك! پ.ن.2. زهرا جان بهترين لحظات زندگي، آغاز عاشقانه هاست. عشقتان پر دوام! پ.ن.3. فاطمه خانم،دايي عزيز شروع شيرين و ساده ي زندگي مشترك گواراي وجودتان! پ.ن.4. مژده ي خوبم ليلي تا ابد زير خنكاي شمع خدا مي رقصد. پ.ن.5. مهربانم تو هيچ عهد نبستي كه عاقبت...
+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 توسطليلا| يا حسين
راستي آيا كودكان كربلا،تكليفشان تنها دائما تكرار مشق آب!آب! مشق بابا آب بود؟ *حلال كنيد...
+نوشته شده در جمعه دوم فروردین 1387 توسطليلا|
|
منوی وبلاگ
مرور گذشته پشتيباني |