" شباويز " |
|
برای آن زمستان ها که گذشت نامی نیست ... عید که آمد فکری برای آسمان تو خواهم کرد یادم باشد روزهای آخر اسفند دستمال خیسی روی ستاره هایت بکشم و گلدانی کنار ماهت بگذارم زندگی همیشه که این جور پیچ و تاب نخواهد داشت بد نیست گاهی هم دستی به موهایت بکشی بایستی کنار پنجره و با درخت و باغچه صحبت کنی پنهان نمی کنم پیش از این سطرها " دوستت دارم " را می خواستم بنويسم حالا کمی صبر کن بهار که آمد فکری برای آسمان تو و سطرهای پنهانی خودم خواهم کرد پ.ن.1. من میروم بسوی صمیمانه ي حیات آیینه ، شمعدانی و قرآن بیاورید پس با تمام حنجره ام داد میزنم ایمان به انتهای زمستان بیاورید پ.ن.2. نور همیشه آماده ی خاموشی ست ! زندگی همیشه آماده ی آن است که بگندد! اما بهار تولدی ست که به پایان نمی رسد! جوانه سر می زند از سیاهی و گرما باز می گردد! و من اين را مي دانم ! پ.ن.3. گفتم اين عيد به ديدار خودم هم بروم دلم از ديدن اين آينه ترسيد ، چرا؟ آمدم يك دم مهمان دل خود باشم ناگهان سوگ شد اين سور شب عيد ؛چرا؟ پ.ن.4. هیچ چیز مثل بوی سبزه مرا دلتنگ بهار نمی کند هیچ چیز مثل بوی عید مرا دلتنگ “تو” نمی کند… وقتی که طبیعت به زندگی بر می گردد و ذهن من به تصویرهای دور. انگار همين ديروز بود... اما... تاب مرور خاطرات را ندارم دلتنگم و كمي دلگير... پ.ن.5. باران!باران!دوباره باران!باران! باران!باران!ستاره باران!باران! اي كاش تمام شعرها حرف تو بود: باران!باران!بهار!باران !باران! پ.ن.6 . فكر مي كنم به داشته هاي بهار گذشته و نداشتنشان در بهار آينده خدايا ! داشته هايم را نداشته نگردان! پ.ن.7. از ناگفته هايم مي ترسي؟ پ.ن.8. كي مي شود روشن به رويت چشم من؛كي؟ وقت گل ني بود هنگام رسيدن ؟! پ.ن.9. پرواز گل نرگس در نسیم بهاری را گریزی نیست، ومن سرشار از شقایقم پ.ن.10. صدايي كه مي گفت برگرد مرا دور تر كرد در آن جنگل بي نشان نشاني از اينجا و آنجا نبود صدا كن مرا صداي تو زيباست صداي تو بي انتهاست صدايي كه مي گفت برگرد مرا دور تر كرد پ.ن.11 می توان عشق را پ.ن.12. چه اسفندها... آه ! چه اسفندها دود کردیم. برای تو ای روز اردیبهشتی که گفتند این روزها می رسی! از همين راه... پ.ن.13. ... عيدتون مبارك!
+نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386 توسطليلا|
|
منوی وبلاگ
مرور گذشته پشتيباني |