" شباويز " |
|
دل که تنگ است....
دل که تنگ است کجا باید رفت؟ +نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386 توسطليلا| خوش به حالتان ای خفتگان خاک ز ما بر شما درود ای دست پر عنایت حق دستگیرتان
عطر سلام من به صغیر و کبیرتان دانم کنارتان
روی لبان خامشتان جای خنده ها عمری بود که حسرت لبخند خفته است اما چون زندگان در سینه های خامشتان داغ کهنه نیست دردیده ی شما دیگر نه اشک هست نه اندوه انتظار اما به پشت خاک
احوال ناگوار
در شام ما ستاره اگر هست اشک ماست
بر جان ما فراق شما چنگ می زند
ناکام خفته اند اما چو ما به ناله ی شبگیر نیستید زیرا کنار هم آرام خفته اید
+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386 توسطليلا| ارامش ابدیت مبارک .
****
چه سرنوشت غم انگیزی
+نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386 توسطليلا|
|
منوی وبلاگ
مرور گذشته پشتيباني |