" شباويز " |
|
برای آنکه آرزو می کردم خواننده ی شعرم باشد ... راستی شعر مرا می خواند ؟
طوري بيا كه گونه هايم از پس پاي گريه نلرزند سر به راه عطر انارو باغ بابونه باش به باز خواني همان خاطره بر خشت و بوريا قناعت كن شنيده ام تمام پلهاي پشت سر ستاره را در خواب خسته ترين مسافران خراب كرده اند يعني كه هيچ نرگسي در اين بركه ي تاريك نمي رويد يعني كه هيچ پرستويي به سايه سار صنوبر باز نمي آيد يعني كه ما تنها مي مانيم تا تشنه در اوقات آواز و اشتياق بميريم يعني كه ما تنها مي مانيم تا به ياد آوريم كه از توجيه تبسم خويش ترسيده ايم . شما شاهد من باشيد تمام تقصير ما عبور از پشته ي پلي بوديم كه نمي دانستيم آن سوي ساحلش دريا نيست آن سوي ساحلش باد مي آيد و آدمي از آواز آدمي خبر به حيرت رؤيا نمي برد !
+نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385 توسطليلا| فقط بايد گريست
در هوا ابري فقط بايد گريست براي ابر، باران و گلي كه بي پناه خيس مي شود ، در روزگاري كه هديه ي آسماني چشماني بهاريست ، فقط بايد گريست . در بهاري كه سبز نيست نو نيست بهار نيست فقط بايد گريست . در روزگاري كه مرغ عشق در گوشه ي عزلت قفس ماندگار از معشوقه اش را مي بويد ، فقط بايد گريست . در زمان انتقام ، غم و غصه ، در لحظه ي نياز بي پاسخ ، در نگاه بي چيز پدر ها ، در اشك بي پناه مادر ها ، در سكوت عاشقانه ها ، در انتخاب گرگ از روباه ، در نوشتار بي خطي ، در شعر بي وزني ، در ادب بي حيايي ، در شب هاي بي خدايي فقط بايد گريست .
+نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385 توسطليلا| شعر نوين
در تكثير بي رويه ي واژه ها كه قالب آن را شعر مي نامند و غالب ، آن را شعر مي خوانند كدام را با نامش همنوايي كنم ؟ در عصر فتوكپي و زيراكس ، شعر ها چه خوب مي رويند حتي بي آبياري ذهن ها ، كاغذ ها چه بي گناه مي ميرند تا اينكه من و تو شاعر شويم صف هايي از كلمه رو به قبله ي خودنمايي از جلو نظام مي دهند بدون آنكه بدانند براي چه در كنار هم قرار گرفته اند ؟ هر چه املاي آنها سخت تر باشد ، زيبا تر هر چه بي معني تر باشند بااصالت تر مي گردند تا بخواني و بفهمي چه زيبا مخي دارد شاعر حيف كه خدا او را بي بهره گذاشت زين حيث . در اين زمانه ، هارموني واژه ها چه بي معني ست در پارادوكس احساسات . مي نويسد سخت خود نمي فهمد و لابد من هم . و حال نيمايي جديد ، سهرابي نوين يا اميد 2 به بازار مسگرها روانه شده است . به به چه اشعاري چرا؟ زيرا كه خواندنش صعب است و فهميدنش ... نه برادر من ، نه خواهر من اين راه فقط به نابودي جنگل ها ياري مي دهد . در سنگر قلم فقط رژيم عشق برنده است . از ياد مبر ...
+نوشته شده در سه شنبه نهم خرداد 1385 توسطليلا| غريبه ي آشنا
درست است كه فقط سايه ي تو را بر روي لايه ي كدر جيوه اي آيينه ي زندگي ام ديده ام ، ولي آنقدر تو را درك كرده ام كه قاب عكست را همواره بر روي صفحه ي شفاف آيينه ي اميدم نصب كرده ام ، تا بداني كه مي دانم تو كيستي . فقط از تو يك چيز مي خواهم تو بيا بال هاي شكسته ام را مرهم شو ، من هم عهد مي كنم زين پس ، فقط و فقط براي رسيدن به تو پرواز كنم .
+نوشته شده در سه شنبه دوم خرداد 1385 توسطليلا|
|
منوی وبلاگ
مرور گذشته پشتيباني |