" شباويز " |
|
براي ميلادت... ![]() برای تو مینویسم که راهی زیبا را از بین کلمات ساختی و شکافتی
و از نهایتِ شمالی ترین نقطه ي دلم،
آرامشی شدی برای روز های پُر از دغدغه و نا آرامی برای تو که ازهمه آشناتری
و امروز بودنت امنیتی ست برای تمام روزهای دور و نزدیک دلت شاد باشد
و امیدوارم روزگاری نه خیلی دیر و دور توی کوچه های اين شهر
قدم بزنيم و نفسي تازه كنيم از تمام مرزها میگذرم.. از تمام قید و بندها میبوسمت و تولدت مبارک ای بهترین...
+نوشته شده در جمعه هجدهم دی 1388 توسطليلا|
بايد ثابت كنم! هر آنچه را نبايد بدانند
نمودار سينوسي زمان را با ذره ذره ي وجود حس مي كنم متوقف است در نقطه ي عطف انگار آزاد شدن انرژي دروني ترين حرفهايم زمان را نگه داشته است كاش تاثيرش فقط در حركت قلم روي برگه هاي سپيد بود!
همدمم گنجشكي بود كف دستان كسي كه نمي دانم كيست دو راه داشت! مي توانست خفه اش كند! اما آزادش كرد تا پر بزند و دوباره به خانه اش برگردد حالا اينجاست! در قلب من!
حرفهايم مدت هاست ضد و نقيض است نگفتنش به مصلحت است! ندانستنش بهتر!
+نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388 توسطليلا|
|
منوی وبلاگ
مرور گذشته پشتيباني |