" شباويز " |
|
فاصله ها...
بی قرار توام ودر دل تنگم گله هاست
+نوشته شده در جمعه بیست و نهم آبان 1388 توسطليلا| نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن
اگر سنگ،سنگ... اگر آدمي ،آدمي است هر کسي جز خودش نيست اگر اين همه آشکارا بديهي است چرا هر شب و روز، هر بار بناچار هزاران دليل و سند لازم است، که ثابت کند: تو توئي؟ هزاران دليل و سند، که ثابت کند...
حالم براي نوشتن مساعد نيست آمدم تا بگويم: نه قهرم نه عصباني فقط دلگيرم! ازتو! اين بار فقط از خودت! نه از زمين؛ نه از زمان ؛نه از مردم ؛ و نه از دلم فقط از تو! آمدم تا بگويم : میدانم قدم هایم هر چقدر هم استوار باشند باز هم جاي پايم روی آسفالت خشن خیابان نمی ماند آمدم تا بگويم : می دانم پيدايم نمي كني! آمدم تا بگويم : توان هيچ حركتي را ندارم. حتي اگر مقصر شناخته شوم منتظر مجازات مي نشينم آمدم تا بگويم : تنهايي ام مدت ها بود بوي دلتنگي نمي داد خراب كردي... هر آنچه ساخته بودم را... آمدم تا بگويم : هنوز نمي داني كي وقت تشويق است و كي وقت توبيخ...؟! آمدم تا بگويم : تو بايد باشي!
+نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388 توسطليلا| شروع شد!
+نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 توسطليلا|
|
منوی وبلاگ
مرور گذشته پشتيباني |